مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
38
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
آن حضرت جاى ديگر درباره منذر فرموده است : او به دو سويش بسيار مىنگرد ؛ در دو بُرْد خويش مىخرامد و بسيار گرد و خاك از روى كفشهايش پاك مىكند . « 1 » يعنى كه وى مردى است خودنما ، خودپسند و متكبر كه همه همتش نظافت ظاهر است و نه پاكى باطن و تزكيه نفس و تهذيب درون و بالا رفتن به سوى افقهاى عالى معنويت . على عليه السلام او را ولايت فارس داد ، ولى او مالى را به ارزش چهارصد هزار درهم به جيب زد . امام عليه السلام او را به زندان افكند ، ولى صعصعة درباره او شفاعت كرد و به كارش پرداخت و وى را رهانيد . « 2 » خيانت مالى منذر با خيانت وى در نفوس دو برابر شد . او نامهاى را كه امام حسين عليه السلام به وسيله سليمان بن رزين برايش فرستاده بود ، از سر طمعكارى و چاپلوسى و خودشيرينى نزد عبيد الله بن زياد برد ؛ و نتيجه اين خيانت به زجر كشته شدن فرستاده امام عليه السلام بود . ابن زياد نيز به پاداش خيانت منذر واليگرى سِند را به وى داد . ولى او در سال 61 ه درگذشت و بيش از چند ماه از اين پاداش بهره نبرد . اين تصويرى خلاصه از گروهى از اشراف بصرهء آن روز بود كه شايد نمايانگر زندگى ديگر اشراف آن شهر نيز باشد . ديديم كه برخى از اينان ، مانند مالك بن مسمع ، گرايشهاى خالص اموى داشتند . كسانى چون مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم سلمى دشمن اهل بيت بودند . عدّهاى هم مانند احنف بن قيس كه دوستدار اهل بيت بودند ، اعتقادى سست و موضعى ترديدآميز داشتند و كسانى مثل منذر بن جارود عبدى نيز طالب دنيا ، متكبر خود پسند و چاپلوس حكمرانان و غير قابل اعتماد بودند . چنان كه پيش از اين گفتيم امام عليه السلام از روى ناچارى به اينان نامه نوشت ، زيرا تنها راه نفوذ در عامه اهل بصره كه در درك رويدادها و اتخاذ مواضع ، پيرو اشراف خويش بودند
--> ( 1 ) - نهج البلاغه ( فيض الاسلام ) ، نامه شماره 71 ، ص 1075 . ( 2 ) - بحار الانوار ، ج 34 ، ص 333 ؛ الغارات ، ص 357 .